عبد الحي حبيبى
827
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
برايد ، هولناكتر مىنمايد . » ابو عبد اللّه يحصبى گويد : چون مردم ازو اين قصيده را زير چوبهء دار شنيدند يقين كردند كه وى شاعرترين مردمست و شعراء به او تسليم شدند . « 1 » ابن جهم زبان تيز و زنندهيى در هجو و دفاع از خويش داشت . هنگاميكه پيش خليفه ازو سعايت كردند و زندانى شد ، از زندان قصيدهيى به بردار خود نوشت و در ان گفته بود : تضافرت الروافض و النصارى * و اهل الاعتزال على هجائى و عابونى و ما ذنبى اليهم * سوى علمى به اولاد الزناء « 2 » « رافضيان و نصرانيان و اهل اعتزال در هجو من باهم ساختند . ايشان نكوهش مرا كردند ، در حالى كه گناهى جزين علم نداشتم ، كه روسپىزادهگان كيانند ؟ » گويند : در يكى از سحرگاهان بهارى ، كه ابر روى آسمانرا پوشيده بود ، و باران نرمك نرمك مىباريد ، على بن جهم بر عبد اللّه بن طاهر پوشنگى درامد ، و به اين ابيات او را به صبوح فراخواند ، كه از لطايف اشعار بزمى آنزمان است ، و عبد اللّه او را سه صد دينار و خلعت داد : اما ترى اليوم ما احلى شمائله * صحو و غيم و ابراق و ارعاد كأنه انت يا من لا شبيه له * وصل و هجر و تقريب و ابعاد فباكر الراح و اشربها معتقة * لم يدخر مثلها كسرى و لا عاد و اشرب على الروض اذ لاحت زخارفه * زهر و نور و اوراق و اوراد كأنما يومنا فعل الحبيب بنا * بذل و بخل و ايعاد و ميعاد « 3 » « نمىبينى كه امروز با مزاياى خود چقدر شيرين است ؟ صفايى هست ، و ابر است ، و درخشيدن برق و غرش رعد است ! اى آنكه بىنظيرى ! گويا امروز
--> ( 1 ) - طبقات الشعراء 152 ( 2 ) - طبقات الشعراء ابن معتز ( 3 ) - الاغانى 10 / 224